34
« مناجات»
الهی ، تو یکتا وجود منی
منم هیچ و تنها تو بود منی
الهی ، گنه کردم و دیده ای
ولی عفو فرموده ، بخشیده ای
الهی ،امیدم به درگاه تست
کشم آه و آهم همان آه تست
الهی ،به جودت که راهم بده
دلی پر ز آتش ، ز آهم بده
الهی ،تو غفاری و مهربان
انیس من هستی تو در جانِ جان
الهی ،اگر دل پر از خون شده
ز عشق تو حیران و مجنون شده
الهی ،به سویم نگاهی گمار
مریض هستم اکنون دوائی بیار
به اسماء نیکت قسم
فتادم بجز تو نگیرد کسم
الهی ،دلم گر چه تاریک شد
به امید عفوت کنون نیک شد
الهی ،به ضعف دل روزه دار
مرا از خود خویش بیرون بیار
الهی ،به شب زنده دار عزیز
مرا لطف کن شوق و هوش و تمیز
الهی ،به بینا دلان عزیز
برون بر مرا از خودیِّ کثیف
الهی ،به عشاق دیوانه ات
مرا راه ده بر در خانه ات
الهی ،به سوزدل عاشقان
مرا از خودیِّ خودم وارهان
الهی ،به آه دل توبه کار
به قلبم درخت محبّت بکار
الهی ،به حقّ شکسته دلان
دل بیدلان را به سویت کشان
الهی ،کسی از تو نومید نیست
بگو جز تو فریادرس کیست کیست؟
الهی ،فراوان گنه کرده ایم
ولی بر درت روی آورده ایم
الهی ،به لطف عمیمت زما
به بخشای هر گون گناه و خطا
الهی ،اگر لطف داری بسی
نماند گنهکار دیگر کسی
الهی ،به اشک دو چشم یتیم
ببر از دل ما همه ترس و بیم
الهی ،به خون شهیدان خویش
مکن قلب ما را ز دنیا پریش
الهی ، به سوز دل عارفان
به بخشا گناه همه عاصیان
به واماندۀ خسته دل
برون آر ما را ز آب و ز گِل
الهی ، به بیوه زنان غریب
ز فضلت بده جمله ما را نصیب
الهی ، به پیمان روز الست
ز عشقت نما جمله ما را تو مست
الهی ، نگیری اگر دست ما
رود در کجا بندۀ روسیا
الهی ، به حقّ امام زمان
بکن جمله را عاشق عاشقان
الهی ، به خال و به گیسوی او
ببینیم ما جملگی روی او
الهی ، تو توفیق میکن عطا
که تا او نگاهی نماید به ما
الهی ، به ارواح پاکت قسم
نظر بر دل ما نما دم بدم
الهی ، به یاران دل داده اش
بکن مست ما را تو از باده اش
الهی ، دلش را به ما نرم کن
دل جمله را ز آتشش گرم کن
الهی ، به مستان میخانه اش
مکن دور ما را تو از خانه اش
الهی ، به رندان درگاه تو
فنا ساز ما را تو در راه او
الهی ، به حقّ مناجات او
ز شوقش نما جمله را مات او
الهی ، به حقّ سهی قامتش
فکن در جهان سایه رایتش
الهی ، ز چشم بدش دور کن
دو چشمان بدخواه او کور کن
الهی ، به حق محمد و آل
فنا ساز در او وجود « کمال »
الهی ، دلش را پر از شور کن
سرا پای او را پر از نور کن