977
از غیر او بیگانه شو بیگانه شو بیگانه شو
ای دل بیا دیوانه شو دیوانه شو دیوانه شو
بگذر ز جان جانانه شو جانانه شو جانانه شو
صد را ز یک تکرار بین گل را ز روی خار بین
از غیر او بیگانه شو بیگانه شو بیگانه شو
باده بنوش از دست او می باش دائم مست او
در قلب خود میخانه شو میخانه شو میخانه شو
در عارض گلزار او در آتشرخسار او
جانباز چون پروانه شو پروانه شو پروانه شو
مجنون صفت لیلی گزین فرهادوش شیرین به بین
در عشق او افسانه شو افسانه شو افسانه شو
در نیستی هستی نگر در بیهشی مستی نگر
زین بیخودی مستانه شو مستانه شو مستانه شو
چون پیر عشق پاکدل بربایدت از آب و گل
در عشق او مردانه شو مردانه شو مردانه شو
گر تو شوی در او فنا یابی ز جود او بقا
آن باده را پیمانه شو پیمانه شو پیمانه شو
چون بحر را آری به کف میرو درون آن صدف
در آن صدف دُردانه شو دُردانه شو دُردانه شو
بشنو کلام انبیا بنگر رموز اولیا
آن قفل را دندانه شو دندانه شو دندانه شو
عزلت گزین از آب و گل از خود طلب کن گنج دل
آن گنج را ویرانه شو ویرانه شو ویرانه شو
همچون ( کمال ) در بدر از عقل خود می کن گذر
در عشق او شاهانه شو شاهانه شو شاهانه شو