شعرگرام - پایگاه شعر و ادب پارسی
از خم عشق خدا باده وحدت نوشم
حاج کمال مشکسار
حاج کمال مشکسار( غزلیات )
964

از خم عشق خدا باده وحدت نوشم

ای خوش آن لحظه که از باده کنی مدهوش
حلقۀ بندگی خویش کشی در گوشم
ای خوش آن لحظه که از بی خودی و مدهوشی
به فدای تو شود عقل و روان و هوش
ای خوش آن لحظه که از لطف بگیری دستم
تا من از شوق به تن خلعت جانان پوشم
ای خوش آن لحظه که از نور تو سوزد بالم
تا چو پروانه به پروانۀ وصلت کوشم
ای خوش آن لحظه که از لذت و شیرینی عشق
یک شود سال و مه و هفته و روز و دوشم
ای خوش آن لحظه که در گوش دل و جان « کمال »
مژده وصل بگوئی بنشانی جوشم