شعرگرام - پایگاه شعر و ادب پارسی
غزل شمارهٔ ۱۹۲۷
مولوی
مولوی( غزلیات )
108

غزل شمارهٔ ۱۹۲۷

وقت آمد توبه را شکستن
وز دام هزار توبه جستن
دست دل و جان ها گشادن
دست غم را ز پس ببستن
معشوقه روح را بدیدن
لعل لب او به بوسه خستن
در آب حیات غسل کردن
در وی تن خویش را بشستن
برخاست قیامت وصالش
تا کی به امید درنشستن
گر بسکلد آن نگار بنگر
صد پیوست است در آن سکستن
مخدومی شمس دین تبریز
ای جان تو رمیده ای ز بستن